مریممریم، تا این لحظه 5 سال و 3 ماه و 7 روز سن دارد

برای گل مریمم

مریم نازم*زینب گلم

دختران گلم!چقدر ماه شهریور را دوست دارم

شهریور 85 خدای خوبم تو زینب نازم را به ما داد و در شهریور 92 تو مریم نازم را.

چقدر مشتاق داشتن دو دختر بودم و خداوند خواسته ام را اجابت کرد.

دختران ماهم!از خودش میخواهم که مرا در تربیت شما یاری کند

تا فردا شرمنده ی زهرای مرضیه نباشم

خواهران مهربان!زندگی پر فراز و نشیب است

رضای خدا را در هیچ حال از خاطر مبرید...

م.جشن دندونیت عالی بود

مریم گلم!هروقت میریم خونه عزیز و زیاد می مونیم وقتی میایم تو وارد مرحله جدیدی شدی! مثل دیشب که از اونجا اومدیم و تو دیگه چند روزیه که خوب و راحت چهار دست و پا راه میری بگذریم:جشن دندونیت هم خونه عزیز برگزار شد چند چیزو دست زدی اما گفتن هرچی رو بلند کنی قبوله و تو هم قیچی رو برداشتی.مثل خواهر گلت حرفمو گوش کردی دیگه!یادت که هست؟ گفته بودم مثل خواهرجون قیچی بردار آش داشتیم وشیرینی و میوه و شربت و چای دست همه بابت کادو درد نکنه.شرمندمون کردن دو تا لباس و دو دست لگو و عروسک و سرویس گردنبند و پول نقد ایشالا براشون جبران کنیم  
7 خرداد 1393

جشن دندونی مریم جون

دخترای خوبم!فردا جشن دندونی داریم زینب جون!چون برای تو این جشن رو خیلی محدود و ساده برگزار کردم نمی خواستم برای مریم جون هم بگیرم اما تو مثل همیشه نشون دادی که خواهر مهربونشی... مریم جون !اولین دندونت 6ماهگی در اومد تا الان چهار تا مروارید خشگل داری به دلایل مختلف تا الان جشنت عقب افتاد. زینب جونم!تو که خیلی عجله داشتی قاطی کباب خورها بشی و چهار ماهگی مروارید دار شدی مریم جون!گندم و برنج و...آمادست که باید رو سرت بریزیم.عزیز درست کرده آش رو هم می پزه برات حدود سی نفر مهمون داریم و تو خونه عزیز می گیریم . تزئینات خیلی خیلی زیاد و این جور چیزای جانبی و در و دیوار پر تزئین  که اسرافه نداریم گلم. نذار به حساب م...
31 ارديبهشت 1393

وفات حضرت زینب سلام الله علیها

زینب گلم تو میدونی و مریم نازم بزودی خواهی دونست که چقدر حضرت زینب رو دوست دارم. گواهم اسم دختر عزیزم و شعریه که برای خانم ساختم و جای لالایی برای زینب خوبم میخوندم فردا وفات حضرته وایشالا همیشه پیرو راهش باشین دخترای ماهم این دومین ساله که بخاطر پله های زیاد مراسم نمیگیرم کاش می شد!!
25 ارديبهشت 1393

برای همسر خوبم

محمد ابراهیم من !روزت مبارک زیر سایه حضرت علی (ع) همیشه سالم و شاد باشی. این اولین روز پدری است که پدر دو دختری! و خدا می داند چقدر از داشتن دو دختر خوشحالم و غصه بی خواهری خود را لابلای خنده های شیرین زینب و مریم گلم گم میکنم... تو نیز چون من لذت دختر داشتن چشیده بودی که برای بار دوم  باز دختر طلب می کردی و خدا چه زیبا ندای دلمان را اجابت کرد. به خاطر همه چیز از تو ممنونم پدر زینبین! جای پدر مهربانت در جمع ما خالی است.خدایش بیامرزد! از خداوند وجود همیشگی سایه ات را بر سر من و دخترانت خواهانم!     ...
23 ارديبهشت 1393

م.نشستن تو تخت

مریم گلم!امروز صبح بیدار شدی.خوابوندمت و کمی بعد اومدم گوشی بابا رو بردارم بیدار نشی دیدم تو تخت نشستی و خندان در حال دست زدنی! صحنه خیلی جالبی بود خوش اخلاق مامان. دست می زدی تخت تکون می خورد و تعادلت رو از دست می دادی. تخت که ثابت می شد دوباره دست می زدی و... فردا میلاد امام علی (ع) هست که خواهرجون تو دو سالگی رفته زیارتش ایشالا قسمت تو هم بشه قلبم! دوست دارم زیاد زیاد
23 ارديبهشت 1393

خونه دخترعمه زهرا

دخترای گلم امروز رفتیم خونه دخترعمه زهرا.همه عمه ها بودن با مبینا و محدثه ها و یسنا و دخترعمه طیبه مبارکش باشه خونش.ایشالا همه بخرن زینبم! آ سد مهدی! آخرها دیگه اذیتت میکرد که اشکتو در آورد. مریمم! تو هم حسابی خوابت گرفته بود و اومدیم زود خوابیدی. عزیز و باباجون  هم از سفر دو روزه به مشهد اومدن و خونه بر پای ما و مراقب مادرجون بودنمون تموم شد. ایشالا فردا برای روز پدر که پس فردا هست میریم خونه عمو رضا که جای پدره برای خونواده دوستتون دارم گلهای زندگی من و بابا!  
22 ارديبهشت 1393

م.دس دسی میکنی

مریم گلم!یکی دو بار پیش اومد که دست زدی.اما امشب بطور رسمی دست زدن رو شروع کردی! خواهرجون دست می زد و تو نگاش میکردی و دوباره دست می زدی. کلی کیف کردیم سر شام. ایشالا همیشه زیر سایه اهل بیت خوش و شاد و شنگول باشی گلکم!
14 ارديبهشت 1393

ز.روز معلم

زینب جونم!ساعت از یک شب هم گذشته.تو خوابی و خواهرت هم بالاخره با کلی گریه خوابید. فردا جشن روز معلم دارید.با بابا رفتی فروشگاه نجم.برای خانم نیازمند و خانم ورزشتون و خانم قرشی کادوی روز معلم خریدی.بابا تازه کادوشون کرده. عزیز و بابا جون پس فردا مشهد میرن و باید بریم پیش مادرجون بمونیم. تو هم که عشق قطار!دوباره هوایی شدی و بهم میگفتی باهاشون برم. خیلی دوست دارم مادر.
14 ارديبهشت 1393

م.شعر خواب مریم جونم ساخت مامان!

دخترم اشک می ریزه مثل بارون از ابرها/من می خوام سربذارم به بیابون و صحرا مریمم     گریه نکن   با         اشکهات/می زنی      آتیش       به     جون   بابات دخترم      زاری نکن    که        مادر    /حاضره      بده    برای        تو       سر مریمم      ای    چراغ          خونمون   /خواهرت میده...
11 ارديبهشت 1393

ز.شعر دخترم زینب ساخت مامان!برای یاوه ای که می شنیدم:اسمش را زینب نگذار!

ای که می گویی که زینب غم بود/من یقین کردم که علمت کم بود تو چه می دانی ز اسلام و ز دین/چشم دل را باز کن زینب ببین از برای گفته ات گو یک دلیل/ما رایت گفت او الا جمیل مردی مردان چو موری در برش/تو چه می دانی چه آمد بر سرش؟ کوه در پایش خجالت می کشد/طعم تلخ پست بودن می چشد نام او  بر  دخترم  بنهاده ام/تا  ابد با افتخار   استاده ام گر خدا روزی کند صد دخترم/نام آنها یک به یک زینب نهم
11 ارديبهشت 1393